مجموعه قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران
قانون مدنی جمهوری اسلامی ایران (صفحه 11 از 14)

ماده ۹۸۱
حذف شده است.
ماده ۹۸۲
اشخاصي که تحصيل تابعيت ايراني نموده يا بنمايند از کليه‌ي حقوقي که براي ايرانيان مقرر است بهره‌مند مي‌شوند ليکن نمي‌توانند به مقامات ذيل نائل گردند:
۱- رياست جمهوري و معاونين او
۲- عضويت در شوراي نگهبان و رياست قوه قضاييه
۳- وزارت و کفالت وزارت و استانداري و فرمانداري
۴- عضويت در مجلس شوراي اسلامي
۵- عضويت شوراهاي استان و شهرستان و شهر
۶- استخدام در وزارت امور خارجه و نيز احراز هر گونه پست و مأموريت سياسي
۷- قضاوت
۸- عالي‌ترين رده فرماندهي در ارتش و سپاه و نيروي انتظامي
۹- تصدي پست‌هاي مهم اطلاعاتي و امنيتي
ماده ۹۸۳
درخواست تابعيت بايد مستقيماً يا به توسط حکام يا ولات به وزارت امور خارجه تسليم شده و داراي منضمات ذيل باشد:
۱- سواد مصدق اسناد هويت تقاضاکننده و عيال و اولاد او؛
۲- تصديقنامه‌ي نظميه داير به تعيين مدت اقامت تقاضاکننده در ايران و نداشتن سوءسابقه و داشتن مکنت کافي يا شغل معين براي تأمين معاش. وزارت امور خارجه در صورت لزوم اطلاعات راجعه به شخص تقاضاکننده را تکميل و آن را به هيأت وزرا ارسال خواهد نمود تا هيأت مزبور در قبول يا رد آن تصميم مقتضي اتخاذ کند. در صورت قبول شدن تقاضا، سند تابعيت به درخواست‌کننده تسليم خواهد شد.
ماده ۹۸۴
زن و اولاد صغير کساني که بر طبق اين قانون تحصيل تابعيت ايران مي‌نمايند تبعه‌ي دولت ايران شناخته مي‌شوند ولي زن در ظرف يک سال از تاريخ صدور سند تابعيت شوهر و اولاد صغير در ظرف يک سال از تاريخ رسيدن به سن هجده سال تمام مي‌توانند اظهاريه‌ي کتبي به وزارت امور خارجه داده و تابعيت مملکت سابق شوهر و يا پدر را قبول کند ليکن به اظهاريه‌ي اولاد اعم از ذکور و اناث بايد تصديق مذکور در ماده ۹۷۷ ضميمه شود.
ماده ۹۸۵
تحصيل تابعيت ايراني پدر به هيچ وجه درباره اولاد او که در تاريخ تقاضانامه به سن هجده سال تمام رسيده‌اند مؤثر نمي‌باشد.
ماده ۹۸۶
زن غيرايراني که در نتيجه‌ي ازدواج، ايراني مي‌شود مي‌تواند بعد از طلاق يا فوت شوهر ايراني به تابعيت اول خود رجوع نمايد مشروط بر اين که وزارت امور خارجه را کتباً مطلع کند ولي هر زن شوهر مرده که از شوهر سابق خود اولاد دارد نمي‌تواند مادام که اولاد او به سن هجده سال تمام نرسيده از اين حق استفاده کند و در هر حال زني که مطابق اين ماده تبعه‌ي خارجه مي‌شود حق داشتن اموال غيرمنقوله نخواهد داشت مگر در حدودي که اين حق به اتباع خارجه داده شده باشد و هر گاه داراي اموال غيرمنقول بيش از آن چه که براي اتباع خارجه داشتن آن جايز است بوده يا بعداً به ارث، اموال غيرمنقولي بيش از حد آن به او برسد بايد در ظرف يک سال از تاريخ خروج از تابعيت ايران يا داراشدن ملک در مورد ارث مقدار مازاد را به نحوي از انحا به اتباع ايران منتقل کند والا اموال مزبور با نظارت مدعي‌العموم محل، به فروش رسيده پس از وضع مخارج فروش، قيمت به آن‌ها داده خواهد شد.
ماده ۹۸۷
زن ايراني که با تبعه‌ي خارجه مزاوجت مي‌نمايد به تابعيت ايراني خود باقي خواهد ماند مگر اين که مطابق قانون مملکت زوج، تابعيت شوهر به واسطه‌ي وقوع عقد ازدواج به زوجه تحميل شود ولي در هر صورت بعد از وفات شوهر و يا تفريق، به صرف تقديم درخواست به وزارت امور خارجه به انضمام ورقه‌ي تصديق فوت شوهر و يا سند تفريق، تابعيت اصليه زن با جميع حقوق و امتيازات راجعه به آن مجدداً به او تعلق خواهد گرفت.
تبصره ۱: هر گاه قانون تابعيت مملکت زوج، زن را بين حفظ تابعيت اصلي و تابعيت زوج مخير بگذارد در اين مورد زن ايراني که بخواهد تابعيت مملکت زوج را دارا شود و علل موجهي هم براي تقاضاي خود در دست داشته باشد به شرط تقديم تقاضانامه‌ي کتبي به وزارت امور خارجه ممکن است با تقاضاي او موافقت گردد.
تبصره ۲: زن‌هاي ايراني که بر اثر ازدواج تابعيت خارجي را تحصيل مي‌کنند حق داشتن اموال غيرمنقول را در صورتي که موجب سلطه‌ي خارجي گردد ندارند. تشخيص اين امر با کميسيوني متشکل از نمايندگان وزارتخانه‌هاي امور خارجه، کشور و اطلاعات است.
مقررات ماده ۹۸۸ و تبصره آن در قسمت خروج ايرانياني که تابعيت خود را ترک نموده‌اند شامل زنان مزبور نخواهد بود.
ماده ۹۸۸
اتباع ايران نمي‌توانند تبعيت خود را ترک کنند مگر به شرايط ذيل:
۱- به سن ۲۵ سال تمام رسيده باشند؛
۲- هيأت وزرا، خروج از تابعيت آنان را اجازه دهد؛
۳- قبلاً تعهد نمايند که در ظرف يک سال از تاريخ ترک تابعيت،حقوق خود را بر اموال غيرمنقول که در ايران دارا مي‌باشند و يا ممکن است بالوراثه دارا شوند ولو قوانين ايران اجازه‌ي تملک ان را به اتباع خارجه بدهد به نحوي از انحا به اتباع ايراني منتقل کنند. زوجه و اطفال کسي که بر طبق اين ماده ترک تابعيت مي‌نمايد اعم از اين که اطفال مزبور صغير يا کبير باشند از تبعيت ايراني خارج نمي‌گردند مگر اين که اجازه‌ي هيأت وزرا شامل آن‌ها هم باشد؛
۴- خدمت تحت‌السلاح خود را انجام داده باشند.
تبصره الف: کساني که بر طبق اين ماده مبادرت به تقاضاي ترکت ابعيت ايران و قبول تابعيت خارجي مي‌نمايند علاوه بر اجراي مقرراتي که ضمن بند (۳) از اين ماده درباره‌ي آنان مقرر است بايد ظرف مدت سه ماه از تاريخ صدور سند ترک تابعيت، از ايران خارج شوند. چنان چه ظرف مدت مزبور خارج نشوند مقامات صالحه، امر به اخراج آن‌ها و فروش اموالشان صادر خواهند نمود و تمديد مهلت مقرره‌ي فوق حداکثر تا يک سال موکول به موافقت وزارت امور خارجه مي‌باشد.
تبصره ب: هيأت وزيران مي‌تواند ضمن تصويب ترک تابعيت زن ايراني بي‌شوهر ترک تابعيت فرزندان او را نيز که فاقد پدر و جد پدري هستند و کمتر از ۱۸ سال تمام دارند و يا به جهات ديگري محجورند اجازه دهد. فرزندان زن مذکور نيز که به سن ۲۵ سال تمام نرسيده باشند مي‌توانند به تابعيت از درخواست مادر، تقاضاي ترک تابعيت نمايند.
ماده ۹۸۹
هر تبعه ايراني که بدون رعايت مقررات قانوني بعد از تاريخ ۱۲۸۰ شمسي تابعيت خارجي تحصيل کرده باشد، تبعيت خارجي او کأن لم يکن بوده و تبعه‌ي ايران شناخته مي‌شود ولي در عين حال کليه‌ي اموال غيرمنقوله‌ي او با نظارت مدعي‌العموم محل به فروش رسيده و پس از وضع مخارج فروش، قيمت آن به او داده خواهد شد و به علاوه از اشتغال به وزارت و معاونت وزارت و عضويت مجالس مقننه و انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي و بلدي و هر گونه مشاغل دولتي محروم خواهد بود.
تبصره: هيأت وزيران مي‌تواند بنا به مصالحي به پيشنهاد وزارت امور خارجه تابعيت خارجي مشمولين اين ماده را به رسميت بشناسد. به اين گونه اشخاص با موافقت وزارت امور خارجه اجازه‌ي ورود به ايران يا اقامت مي‌توان داد.
ماده ۹۹۰
از اتباع ايران کسي که خود يا پدرشان موافق مقررات، تبديل تابعيت کرده باشند و بخواهند به تبعيت اصليه خود رجوع نمايند به مجرد درخواست به تابعيت ايران قبول خواهند شد مگر آن که دولت تابعيت آن‌ها را صلاح نداند.
ماده ۹۹۱
تکاليف مربوط به اجراي قانون تابعيت و اخذ مخارج دفتري در مورد کساني که تقاضاي تابعيت يا ترک تابعيت دولت جمهوري اسلامي ايران و تقاضاي بقا بر تابعيت اصلي را دارند به موجب آيين‌نامه‌اي که به تصويب هيأت وزيران خواهد رسيد معين خواهد شد.
کتاب سوم - در اسناد سجل احوال
ماده ۹۹۲
سجل احوال هر کس به موجب دفاتري که براي اين امر مقرر است معين مي‌شود.
ماده ۹۹۳
امور ذيل بايد در ظرف مدت و به طريقي که به موجب قوانين يا نظامات مخصوصه مقرر است به دايره سجل احوال اطلاع داده شود:
۱- ولادت هر طفل و همچنين سقط هر جنين که بعد از ماه ششم از تاريخ حمل واقع شود؛
۲- ازدواج اعم از دائم و منقطع؛
۳- طلاق اعم از بائن و رجعي و همچنين بذل مدت؛
۴- وفات هر شخص.
ماده ۹۹۴
حکم موت فرضي غايب که بر طبق مقررات کتاب پنجم از جلد دوم اين قانون صادر مي‌شود بايد در دفتر سجل احوال ثبت شود.
ماده ۹۹۵
تغيير مطالبي که در دفاتر سجل احوال ثبت شده است ممکن نيست مگر به موجب حکم محکمه.
ماده ۹۹۶
اگر عدم صحت مطالبي که به دايره‌ي سجل احوال اظهار شده است در محکمه ثابت گردد يا هويت کسي که در دفتر سجل احوال به عنوان مجهول‌الهويه قيد شده است معين شود و يا حکم فوت فرضي غايب ابطال گردد مراتب بايد در دفاتر مربوطه سجل احوال قيد شود.
ماده ۹۹۷
هر کس بايد داراي نام خانوادگي باشد. اتخاذ نام‌هاي مخصوصي که به موجب نظامنامه‌ي اداره‌ي سجل احوال معين مي‌شود، ممنوع است.
ماده ۹۹۸
هر کس که اسم خانوادگي او را ديگري بدون حق اتخاذ کرده باشد مي‌تواند اقامه‌ي دعوا کرده و در حدود قوانين مربوطه تغيير نام خانوادگي غاصب را بخواهد. اگر کسي نام خانوادگي خود را که در دفاتر سجل احوال ثبت کرده است مطابق مقررات مربوطه به اين امر تغيير دهد هر ذي‌نفعمي تواند در ظرف مدت و به طريقي که در قوانين يا نظامات مخصوصه مقرر است اعتراض کند.
ماده ۹۹۹
سند ولادت اشخاصي که ولادت آن‌ها در مدت قانوني به دايره‌ي سجل احوال اظهار شده است سند رسمي محسوب خواهد بود.
ماده ۱۰۰۰
ساير مطالب راجع به سجل احوال به موجب قوانين و نظامنامه‌هاي مخصوصه مقرر است.
ماده ۱۰۰۱
مأمورين قونسولي ايران در خارجه بايد نسبت به ايرانيان مقيم حوزه‌ي مأموريت خود وظايفي را که به موجب قوانين و نظامات جاريه به عهده‌ي دواير سجل احوال مقرر است انجام دهند.
کتاب چهارم - در اقامتگاه
ماده ۱۰۰۲
اقامتگاه هر شخصي عبارت از محلي است که شخص در آن جا سکونت داشته و مرکز مهم امور او نيز در آن جا باشد. اگر محل سکونت شخصي غير از مرکز مهم امور او باشد مرکز امور او اقامتگاه محسوب است. اقامتگاه اشخاص حقوقي مرکز عمليات آن‌ها خواهد بود.
ماده ۱۰۰۳
هيچ کس نمي‌تواند بيش از يک اقامتگاه داشته باشد.
ماده ۱۰۰۴
تغيير اقامتگاه به وسيله‌ي سکونت حقيقي در محل ديگر به عمل مي‌آيد مشروط بر اين که مرکز مهم امور او نيز به همان محل انتقال يافته باشد.
ماده ۱۰۰۵
اقامتگاه زن شوهردار همان اقامتگاه شوهر است مع‌ذلک زني که شوهر او اقامتگاه معلومي ندارد و همچنين زني که با رضايت شوهر خود و يا با اجازه‌ي محکمه مسکن علي‌حده اختيار کرده مي‌تواند اقامتگاه شخصي علي‌حده نيز داشته باشد.
ماده ۱۰۰۶
اقامتگاه صغير و محجور همان اقامتگاه ولي يا قيم آن‌ها است.
ماده ۱۰۰۷
اقامتگاه مأمورين دولتي، محلي است که در آن جا مأموريت ثابت دارند.
ماده ۱۰۰۸
اقامتگاه افراد نظامي که در ساخلو هستند محل ساخلوي آن‌ها است.
ماده ۱۰۰۹
اگر اشخاص کبير که معمولاً نزد ديگري کار يا خدمت مي‌کنند در منزل کارفرما يا مخدوم خود سکونت داشته باشند اقامتگاه آن‌ها همان اقامتگاه کارفرما يا مخدوم آن‌ها خواهد بود.
ماده ۱۰۱۰
اگر ضمن معامله يا قراردادي طرفين معامله يا يکي از آن‌ها براي اجراي تعهدات حاصله از آن معامله محلي غير از اقامتگاه حقيقي خود انتخاب کرده باشد نسبت به دعاوي راجعه به آن معامله محلي که انتخاب شده است اقامتگاه او محسوب خواهد شد و همچنين است در صورتي که براي ابلاغ اوراق دعوي و احضار و اخطار محلي را غير از اقامتگاه حقيقي خود معين کند.
کتاب پنجم - در غايب مفقودالاثر
ماده ۱۰۱۱
غايب مفقودالاثر کسي است که از غيبت او مدت بالنسبه مديدي گذشته و از او به هيچ وجه خبري نباشد.
ماده ۱۰۱۲
اگر غايب مفقودالاثر براي اداره‌ي اموال خود تکليفي معين نکرده باشد و کسي هم نباشد که قانوناً حق تصدي امور او را داشته باشد محکمه براي اداره اموال او يک نفر امين معين مي‌کند و تقاضاي تعيين امين فقط از طرف مدعي‌العموم و اشخاص ذي‌نفع در اين امر قبول مي‌شود.
ماده ۱۰۱۳
محکمه مي‌تواند از اميني که معين مي‌کند تقاضاي ضامن يا تضمينات ديگر نمايد.
ماده ۱۰۱۴
اگر يکي از وراث غايب تضمينات کافيه بدهد، محکمه نمي‌تواند امين ديگري معين نمايد و وارث مزبور به اين سمت معين خواهد شد.
ماده ۱۰۱۵
وظايف و مسئوليت‌هاي اميني که به موجب مواد قبل معين مي‌گردد، همان است که براي قيم مقرر است.
ماده ۱۰۱۶
هر گاه هم فوت و هم تاريخ فوت غايب مفقودالاثر مسلم شود اموال او بين وراث موجود حين‌الموت تقسيم مي‌گردد اگر چه يک يا چند نفر آن‌ها از تاريخ فوت غايب به بعد فوت کرده باشد.
ماده ۱۰۱۷
اگر فوت غايب بدون تعيين تاريخ فوت ثابت گردد محکمه بايد تاريخي را که فوت او در آن تاريخ محقق بوده معين کند در اين صورت اموال غايب بين وراثي که در تاريخ مزبور موجود بوده‌اند، تقسيم مي‌شود.
ماده ۱۰۱۸
مفاد ماده فوق در موردي نيز رعايت مي‌گردد که حکم موت فرضي غايب صادر شود.
ماده ۱۰۱۹
حکم موت فرضي غايب در موردي صادر مي‌شود که از تاريخ آخرين خبري که از حيات او رسيده است مدتي گذشته باشدکه عادتاً چنين شخصي زنده نمي‌ماند.
ماده ۱۰۲۰
موارد ذيل از جمله مواردي محسوب است که عادتاً شخص غايب زنده فرض نمي‌شود:
۱- وقتي که ده سال تمام از تاريخ آخرين خبري که از حيات غايب رسيده است گذشته و در انقضاي مدت مزبور سن غايب از هفتاد و پنج سال گذشته باشد؛
۲- وقتي که يک نفر به عنواني از عناوين، جزء قشون مسلح بوده و در زمان جنگ مفقود و سه سال تمام از تاريخ انعقاد صلح بگذرد بدون اين که خبري از او برسد، هر گاه جنگ منتهي به انعقاد صلح نشده باشد مدت مزبور پنج سال از تاريخ ختم جنگ محسوب مي‌شود؛
۳- وقتي که يک نفر حين سفر بحري در کشتي بوده که آن کشتي در آن مسافرت تلف شده است سه سال تمام از تاريخ تلف شدن کشتي گذشته باشد بدون اين که از آن مسافر خبري برسد.
ماده ۱۰۲۱
در مورد فقره‌ي اخير ماده‌ي قبل اگر با انقضاي مدت‌هاي ذيل که مبدأ آن از روز حرکت کشتي محسوب مي‌شود کشتي به مقصد نرسيده باشد و در صورت حرکت بدون مقصد به بندري که از آن جا حرکت کرده برنگشته و از وجود آن به هيچ وجه خبري نباشد کشتي تلف شده محسوب مي‌شود:
الف- براي مسافرت در بحر خزر و داخل خليج فارس يک سال؛
ب- براي مسافرت در بحرعمان، اقيانوس هند، بحر احمر، بحرسفيد (مديترانه)، بحرسياه و بحر آزوف دو سال؛
ج- براي مسافرت در ساير بحار سه سال.
ماده ۱۰۲۲
اگر کسي در نتيجه‌ي واقعه‌اي به غير آن چه در فقره‌ي ۲ و ۳ ماده ۱۰۲۰ مذکور است دچار خطر مرگ گشته و مفقود شده و يا در طياره بوده و طياره مفقود شده باشد وقتي مي‌توان حکم موت فرضي او را صادر نمود که پنج سال از تاريخ دچار شدن به خطر مرگ بگذرد بدون اين که خبري از حيات مفقود رسيده باشد.
ماده ۱۰۲۳
در مورد مواد ۱۰۲۰ و ۱۰۲۱ و ۱۰۲۲ محکمه وقتي مي‌تواند حکم موت فرضي غايب را صادر نمايد که در يکي از جرايد محل و يکي از روزنامه‌هاي کثيرالانتشار تهران اعلاني در سه دفعه‌ي متوالي هر کدام به فاصله يک ماه منتشر کرده و اشخاصي را که ممکن است از غايب خبري داشته باشند دعوت نمايد که اگر خبر دارند به اطلاع محکمه برسانند. هر گاه يک سال از تاريخ اولين اعلان بگذرد و حيات غايب ثابت نشود حکم موت فرضي او داده مي‌شود.
ماده ۱۰۲۴
اگر اشخاص متعدد در يک حادثه تلف شوند فرض بر اين مي‌شود که همه‌ي آن‌ها در آن واحد مرده‌اند. مفاد اين ماده مانع از اجراي مقررات مواد ۸۷۳ و ۸۷۴ جلد اول اين قانون نخواهد بود.
ماده ۱۰۲۵
وراث غايب مفقودالاثر مي‌توانند قبل از صدور حکم موت فرضي او نيز از محکمه تقاضا نمايند که دارايي او را به تصرف آن‌ها بدهد مشروط بر اين که اولاً غايب مزبور کسي را براي اداره کردن اموال خود معين نکرده باشد و ثانياً دو سال تمام از آخرين خبر غايب گذشته باشد بدون اين که حيات يا ممات او معلوم باشد. در مورد اين ماده رعايت ماده ۱۰۲۳ راجع به اعلان مدت يک سال حتمي است.
ماده ۱۰۲۶
در مورد ماده قبل وراث بايد ضامن و يا تضمينات کافيه ديگر بدهند تا در صورتي که اشخاص ثالث حقي بر اموال او داشته باشند از عهده‌ي اموال و يا حق اشخاص ثالث بر آيند. تضمينات مزبور تا موقع صدور حکم موت فرضي غايب باقي خواهد بود.
ماده ۱۰۲۷
بعد از صدور حکم فوت فرضي نيز اگر غايب پيدا شود کساني که اموال او را به عنوان وراثت تصرف کرده‌اند بايد آن چه را که از اعيان يا عوض و يا منافع اموال مزبور حين پيداشدن غايب موجود مي‌باشد مسترد دارند.
ماده ۱۰۲۸
اميني که براي اداره کردن اموال غايب مفقودالاثر معين مي‌شود بايد نفقه‌ي زوجه‌ي دائم يا منقطعه که مدت او نگذشته و نفقه‌ي او را زوج تعهد کرده باشد و اولاد غايب را از دارايي غايب تأديه نمايد. در صورت اختلاف در ميزان نفقه تعيين آن به عهده‌ي محکمه است.
ماده ۱۰۲۹
هر گاه شخصي چهار سال تمام غايب مفقودالاثر باشد زن او مي‌تواند تقاضاي طلاق کند. در اين صورت با رعايت ماده ۱۰۲۳حاکم او را طلاق مي‌دهد.
ماده ۱۰۳۰
اگر شخص غايب پس از وقوع طلاق و قبل از انقضاي مدت عده مراجعت نمايد نسبت به طلاق حق رجوع دارد ولي بعد از انقضاي مدت مزبور حق رجوع ندارد.
کتاب ششم - در قرابت
ماده ۱۰۳۱
قرابت بر دو قسم است: قرابت نسبتي و قرابت سببي.
ماده ۱۰۳۲
قرابت نسبي به ترتيب طبقات ذيل است:
طبقه اول- پدر و مادر و اولاد و اولاد اولاد؛
طبقه دوم ـ اجداد و برادر و خواهر و اولاد آن‌ها؛
طبقه سوم ـ اعمام و عمات و اخوال و خالات و اولاد آن‌ها.
در هر طبقه، درجات قرب و بعد قرابت نسبي به عده‌ي نسل‌ها در آن طبقه معين مي‌گردد. مثلاً در طبقه‌ي اول، قرابت پدر و مادر با اولاد در درجه‌ي اول و نسبت با اولاد اولاد در درجه‌ي دوم خواهد بود و هکذا در طبقه‌ي دوم قرابت برادر و خواهر و جد و جده در درجه‌ي اول از طبقه‌ي دوم و اولاد برادر و خواهر و جد پدر در درجه‌ي دوم از طبقه‌ي دوم خواهد بود و در طبقه‌ي سوم قرابت عمو و دايي و عمه و خاله در درجه‌ي اول از طبقه‌ي سوم و درجه‌ي اولاد آن‌ها در درجه‌ي دوم از آن طبقه است.
ماده ۱۰۳۳
هر کس در هر خط و به هر درجه که با يک نفر قرابت نسبي داشته باشد در همان خط و به همان درجه، قرابت سببي با زوج يا زوجه‌ي او خواهد داشت بنابراين پدر و مادر زنِ يک مرد اقرباي سببي درجه‌ي اول آن مرد و برادر و خواهر شوهر يک زن از اقرباي سببي درجه دوم آن زن خواهند بود.
کتاب هفتم - در نکاح و طلاق
باب اول - در نکاح
فصل اول - در خواستگاري
ماده ۱۰۳۴
هر زني را که خالي از موانع نکاح باشد مي‌توان خواستگاري نمود.
ماده ۱۰۳۵
وعده‌ي ازدواج ايجاد علقه‌ي زوجيت نمي‌کند اگر چه تمام يا قسمتي از مهريه که بين طرفين براي موقع ازدواج مقرر گرديده پرداخته شده باشد. بنابراين هر يک از زن و مرد مادام که عقد نکاح جاري نشده مي‌تواند از وصلت امتناع کند و طرف ديگر نمي‌تواند به هيچ وجه او را مجبور به ازدواج کرده و يا از جهت صرف امتناع از وصلت مطالبه‌ي خسارتي نمايد.
ماده ۱۰۳۶
حذف شده است.
ماده ۱۰۳۷
هر يک از نامزدها مي‌تواند در صورت به هم خوردن وصلت منظور، هدايايي را که به طرف ديگر يا ابوين او براي وصلت منظور داده است مطالبه کند. اگر عين هدايا موجود نباشد مستحق قيمت هدايايي خواهد بود که عادتاً نگاه داشته مي‌شود مگر اين که آن هدايا بدون تقصير طرف ديگر تلف شده باشد.
ماده ۱۰۳۸
مفاد ماده قبل از حيث رجوع به قيمت در موردي که وصلت منظور در اثر فوت يکي از نامزدها به هم بخورد مجري نخواهد بود.
ماده ۱۰۳۹
حذف شده است.
ماده ۱۰۴۰
هر يک از طرفين مي‌تواند براي انجام وصلت منظور از طرف مقابل تقاضا کند که تصديق طبيب به صحت از امراض مسري مهم از قبيل سفليس و سوزاک و سل ارائه دهد.
فصل دوم - قابليت صحي براي ازدواج
ماده ۱۰۴۱
عقد نکاح دختر قبل از رسيدن به سن ۱۳ سال تمام شمسي و پسر قبل از رسيدن به سن ۱۵ سال تمام شمسي منوط است به اذن ولي به شرط رعايت مصلحت با تشخيص دادگاه صالح.
ماده ۱۰۴۲
حذف شده است.
ماده ۱۰۴۳
نکاح دختر باکره اگر چه به سن بلوغ رسيده باشد موقوف به اجازه‌ي پدر يا جد پدري او است و هر گاه پدر يا جد پدري بدون علت موجه از دادن اجازه مضايقه کند اجازه‌ي او ساقط و در اين صورت دختر مي‌تواند با معرفي کامل مردي که مي‌خواهد با او ازدواج نمايد و شرايط نکاح و مهري که بين آن‌ها قرار داده شده پس از اخذ اجازه از دادگاه مدني خاص به دفتر ازدواج مراجعه و نسبت به ثبت ازدواج اقدام نمايد.
ماده ۱۰۴۴
در صورتي که پدر يا جد پدري در محل حاضر نباشد و استيذان از آن‌ها نيز عادتاً غيرممکن بوده و دختر نيز احتياج به ازدواج داشته باشد، وي مي‌تواند اقدام به ازدواج نمايد.
تبصره: ثبت اين ازدواج در دفترخانه منوط به احراز موارد فوق دردادگاه مدني خاص مي‌باشد.
فصل سوم - در موانع نکاح
ماده ۱۰۴۵
نکاح با اقارب نسبي ذيل ممنوع است اگر چه قرابت، حاصل از شبهه يا زنا باشد:
۱- نکاح با پدر و اجداد و با مادر و جدات هر قدر که بالا برود؛
۲- نکاح با اولاد هر قدر که پايين برود؛
۳- نکاح با برادر و خواهر و اولاد آن‌ها تا هر قدر که پايين برود؛
۴- نکاح با عمات و خالات خود و عمات و خالات پدر و مادر و اجداد و جدات.
ماده ۱۰۴۶
قرابت رضاعي از حيث حرمت نکاح در حکم قرابت نسبي است مشروط بر اين که:
اولاً- شير زن از حمل مشروع حاصل شده باشد؛
ثانياً- شير مستقيماً از پستان مکيده شده باشد؛
ثالثاً- طفل لااقل يک شبانه‌روز و يا ۱۵ دفعه متوالي شير کامل خورده باشد بدون اين که در بين، غذاي ديگر يا شير زن ديگر را بخورد؛
رابعاً- شيرخوردن طفل قبل از تمام شدن دو سال از تولد او باشد؛
خامساً- مقدار شيري که طفل خورده است از يک زن و از يک شوهر باشد. بنابراين اگر طفل در شبانه‌روز مقداري از شير يک زن و مقداري از شيرزن ديگر بخورد موجب حرمت نمي‌شود اگر چه شوهر آن دو زن يکي باشد و همچنين اگر يک زن، يک دختر و يک پسر رضاعي داشته باشد که هر يک را از شير متعلق به شوهر ديگر شير داده باشد آن پسر و يا آن دختر برادر و خواهر رضاعي نبوده و ازدواج بين آن‌ها از اين حيث ممنوع نمي‌باشد.
ماده ۱۰۴۷
نکاح بين اشخاص ذيل به واسطه‌ي مصاهره ممنوع دائمي است:
۱- بين مرد و مادر و جدات زن او از هر درجه که باشد اعم ازنسبي و رضاعي؛
۲- بين مرد و زني که سابقاً زن پدر و يا زن يکي از اجداد يا زن پسر يا زن يکي از احفاد او بوده است هر چند قرابت رضاعي باشد؛
۳- بين مرد با اناث از اولاد زن از هر درجه که باشد ولو رضاعي مشروط بر اين که بين زن و شوهر زناشويي واقع شده باشد.
ماده ۱۰۴۸
جمع بين دو خواهر ممنوع است اگر چه به عقد منقطع باشد.
ماده ۱۰۴۹
هيچ کس نمي‌تواند دختر برادر زن و يا دختر خواهر زن خود را بگيرد مگر با اجازه‌ي زن خود.
ماده ۱۰۵۰
هر کس زن شوهردار را با علم به وجود علقه‌ي زوجيت و حرمت نکاح و يا زني را که در عده طلاق يا در عده وفات است با علم به عده و حرمت نکاح براي خود عقد کند عقد باطل و آن زن مطلقاٌ بر آن شخص حرام مؤبد مي‌شود.
ماده ۱۰۵۱
حکم مذکور در ماده‌ي فوق در موردي نيز جاري است که عقد از روي جهل به تمام يا يکي از امور مذکوره فوق بوده و نزديکي هم واقع شده باشد. در صورت جهل و عدم وقوع نزديکي عقد باطل ولي حرمت ابدي حاصل نمي‌شود.
ماده ۱۰۵۲
تفريقي که با لعان حاصل مي‌شود موجب حرمت ابدي است.
ماده ۱۰۵۳
عقد در حال احرام باطل است و با علم به حرمت موجب حرمت ابدي است.
ماده ۱۰۵۴
زناي با زن شوهردار يا زني که در عده‌ي رجعيه است موجب حرمت ابدي است.
ماده ۱۰۵۵
نزديکي به شبهه و زنا اگر سابق بر نکاح باشد از حيث مانعيت نکاح در حکم نزديکي با نکاح صحيح است ولي مبطل نکاح سابق نيست.
ماده ۱۰۵۶
اگر کسي با پسري عمل شنيع کند نمي‌تواند مادر يا خواهر يا دختر او را تزويج کند.
ماده ۱۰۵۷
زني که سه مرتبه متوالي زوجه‌ي يک نفر بوده و مطلقه شده بر آن مرد حرام مي‌شود مگر اين که به عقد دائم به زوجيت مرد ديگري در آمده و پس از وقوع نزديکي با او به واسطه‌ي طلاق يا فسخ يا فوت، فراق حاصل شده باشد.
ماده ۱۰۵۸
زن هر شخصي که به نه طلاق که شش تاي آن‌ها عدي است مطلقه شده باشد بر آن شخص حرام مؤبد مي‌شود.
ماده ۱۰۵۹
نکاح مسلمه با غيرمسلم جايز نيست.
ماده ۱۰۶۰
ازدواج زن ايراني با تبعه‌ي خارجه در مواردي هم که مانع قانوني ندارد موکول به اجازه‌ي مخصوص از طرف دولت است.
ماده ۱۰۶۱
دولت مي‌تواند ازدواج بعضي از مستخدمين و مأمورين رسمي و محصلين دولتي را با زني که تبعه خارجه باشد موکول به اجازه‌ي مخصوص نمايد.

 
آیکون عدد 14آیکون عدد 13آیکون عدد 12آیکون عدد 11آیکون عدد 10آیکون عدد 9آیکون عدد 8آیکون عدد 7عدد 6عدد 5عدد 3عدد 2عدد 1

Copyright © 2012 ejooworld.com  All Rights Reserved - contact us کليه حقوق مادي و معنوي اين تارنما براي گروه مهندسي ejoo محفوظ است.